شب شد و بيدارم ، شهر ما در خوابست
دختر ماه آمد، نام او مهتاب است
باد سردي امشب مي كشد گوشم را
زوزه اش مي خواند ، مي برد هوشم را
كاسه اي خاك آلود ، مثل آبش ساده
بي صدا، بي عشوه، گوشه اي افتاده
آنطرف هم بشقاب، مدعي بي همتا
نقش او رنگارنگ، گل سرخي زيبا
دختر ماه آمد، رفت و در كاسه نشست
كاسه روشن شد ه بود، دل بشقاب شكست
سال ۱۳۷۷