تبليغاتX
مهتاب
شب شد و بیدارم، شهر ما در خواب است دختر ماه آمد، نام او مهتاب است
 

خوب بعضی از دوستان معتقد بودن که من خیلی یه این علائم خطری که در شرکت نصب کردن گیر دادم (مطلب HSE ). اما این چند روز به یک نکته ای دقت کردم  که منو مصمم کرد بازم در مورد این قضیه بنویسم:

وقتی درست به نوشته ای که روی در بالکنی که پشت سرمه نگاه کردم دیدم نوشته "خطر سقوط ناگهانی" در حالیکه قبل از این فکر می کردم نوشته خطر سقوط. اما این مساله چه فرقی در اصل قضیه ایجاد می کنه؟

اولین مطلبی که از این برچسب می فهمیم اینه که سقوط دو نوعه: ۱. سقوط ناگهانی ۲. سقوط تدریجی. شاید بپرسید تفاوت اینا با هم چیه؟ به لحاظ فیزیکی اگر سقوط با شتاب ۹/۸ صورت بگیره بهش می گن سقوط ناگهانی. اما سقوط تدریجی حداکثر شتابش ۲ یا ۳ متر بر مجذور ثانیس. مثلاً درست قضیه اینه که روی سطح زمین اجسام سقوط  ناگهانی می کنن ولی روی سطح ماه سقوط تدریجی .

اما به لحاظ غیر فیزیکی هم می شه تعریف خوبی از سقوط ناگهانی ارائه داد فرض کنید شما  دارید تو خیابون نواب رانندگی می کنید و یه دفه خیابون نشست می کنه (البته در راستای خدمت شهرداری به مردم و احداث تونل توحید)  و ناگهان می بینید با ماشینتون بین زمین و آسمون در حال سقوطید در این حالت اصطلاحاً می گن طرف سقوط ناگهانی کرد.

اما باز یک سوال باقی می مونه چطور میشه از تو بالکن شرکت سقوط ناگهانی کرد؟ من دو راه به ذهنم می رسه:

۱. در بالکن رو باز کنید و بعدش توری بالکن رو هم باز کنید. حالا دو قدم رو به جلو بردارید. می رسید به یک دیوار نیم متری با نیم متر نرده محکم، که حتی رضا (دربون افغانیه شرکت) هم نمی تونه با دست غیر مسلح بکنتش. خوب این نرده ها حتماً جلوی سقوط ناگهانی شما خواهد گرفت. اما شما مصمم هستید پس باید برید روی نرده ها بایستید. حالا همه چیز برای سقوط آماده است اما برای اینکه سقوطتون ناگهانی هم بشه با صدای بلند فریاد بزنید :" آی مردم من دیگه نمی تونم به این زندگی لعنتی ادامه بدم و می خوام با یک سقوط نا گهانی تمومش کنم". بعد در یک لحظه که حتی خودتونم فکر می کنید دیگه بازی بسه و باید از نرده ها بیاید پایین  و برید سر کار یه دفه تو غافلگیری خودتون رو پرت کنید پایین. اینطوری همه می فهمن سقوط ناگهانی کردید.

۲. البته راه حل دوم به یک مقداری زمینه سازی و امکانات بیشتر احتیاج داره. امکانات مورد نیاز: ۱. سیگار ۲. یک دوست خز که عاشق شوخی شهرستانیه.  

طبیعتاً ابن راه حل برای افراد سیگاری توصیه می شه و اگر سیگاری نیستید مجبورید از  همون راه حل اول استفاده کنید.

در این روش در حالیکه از کار خسته شدید حس می کنید باید یه سیگار بکشید ولی چون گفتن تو شرکت سیگار کشیدن ممنوعه می رید در بالکن رو باز می کنید بعد توری رو هم باز می کنید. بعد دو قدم روبه جلو بر میدارید تا به دیوار و نرده ها برسید. حالا سیگار تون رو در می یارید و با آرامش در حالیکه به ازدواج و آینده زندگیتون فکر می کنید سیگار رو روشن می کنید و  چند تا پک روشنفکری می زنید و دودشو با آرامش بیرون میدید. در همین حال که همچنان به آینده زندگی و روز تولد صد سالگیتون فکر می کنید، یه دفه این حس بهتون دست میده که دنیا داره دور سرتون می چرخه. بله! دوستتون طی یک فقره شوخی شهرستانی اساسی شما رو ییهو هل داده طوری که از بالای نرده پرت شدید و در حال سقوط واقعاً ناگهانی هستید. ضمناً همون موقع خواهید فهمید چرا می گن سیگار دومین عامل مرگ و میره و به خودتون فحش می دید که که چرا ترکش نکردید.

ارادتمند - وحید

 پی نوشت:

۱. دوستی نوشتن : من مطمئنم تو خودت آخرش با یه سقوط ناگهانی کارت تموم میشه...
البته ممکنه سقوطش از پنجره پشت سرت نباشه....
ممکنه .... با 200-300 نفر دیگه...سقوط دسته جمعی کنید
...
فکر کنم بد نباشه شرکت های هواپیمایی هم از این علامت ها رو پنجره هواپیماهاشون بزنن

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:24  توسط وحید  | 

 

امروز اتفاقی تو خیابون افتاد که نمی خوام وارد جزئیاتش بشم اما این ضرب المثل رو یادم انداخت که "طرف زیر سرش بلند شده". اما حکایت این ضرب المثل چیه؟

در ایام قدم چون بانک های جورواجور باز نشده بوده که با دادن انواع و اقسام جایزه ها مردم رو تشویق کنن پولشون رو با ۹ در صد بزارن تو بانک و بعدش همون پولو به یکی دیگه بدن با ۲۴ در صد سود مردم پول هاشون رو تو متکا یا بالششون قائم می کردن. به مرور زمان که پول بیشتری جمع می شد کم کم حجم متکا هم بیشتر می شد و وقتی متکا رو زیر سر می زاشتن سرشون بالاتر می ایستاد. در واقع بلند شدن زیر سر کنایه از خوب شدن اوضاع مالیه یعنی انقدر وضعش خوب شده که متکای زیر سرش بلند تر شده. اما از اونجایی که در آقایون تقریباً این مساله به عاشقی دوباره (البته اینبار به هستی و نه قدسی) می انجامه دیگه به مرور زمان این معنی رو میده که طرف می خواد دوباره ازدواج کنه.

در واقع دو تا شدن شلوار هم به معنی خوب شدن وضع مالیه ( در قدیم مردم یک دست لباس بیشتر نداشتن)  و دوباره به همون دلیلی که در بالا ذکر شد کم کم معنی قصد تجدید فراش می ده.

حالا اون اتفاقی که امروز افتاد و من چی دیدم تو خیابون بماند برای بعد.

 

ارادتمند - وحید

 پی نوشت:

۱. دوستی نوشتن : رئیس خیلی جالب بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:6  توسط وحید  | 

 

چند وقتیه که شرکت برای رعایت اصول HSE (پروتکلی جهت امنیت و سلامتی پرسنل و حفظ محیط زیست) و یا شاید هم گرفتن ایزو یکسری برچسب اعلام خطر در ساختمان نصب کرده. البته  بازم به من خواهند گفت که به همه چیز گیر می دم و بدبینم اما خوب نمیشه از مسائل زیر گذشت:

۱.  ساختمان ما علیرغم ۱۱ طبقه و نوساز بودن پله اظطراری نداره. اما  شما باید برای اجرای HSEمسیری جهت موقعیت های اظطراری  تعیین کنید. خوب  چه می کنید؟ هیچی مثل شرکت ما با خونسردی داخل راهرو های عادی ساختمان که همینطوریش وقتی برق می ره بیشتر شبیه تونل وحشته تابلو میزنید : مسیر جهت مواقع اظطراری. به این می گن اعتماد به نفس. شانس آوردیم این علامت رو روی پنجره ها نزدن. تازه بعدش کلی حال می کردن چه ایده ای زدیم.

۲. در های ورودی ساختمان رو به دخل باز می شن. اما با برچسب بزرگ روش نوشتن: توجه! در ب ها به بیرون باز می شوند. بعد از یک ماه هنوز این نوشته تصحیح نشده. خوب باید چه نتیجه ای گرفت؟ ۱. دربون شرکت که یکی از برادران افاغنه پر قدرت هم می باشن (همئن رضا که ماهی یک میلیون می گیره) واقعاً هر روز این در رو رو به بیرون باز میکنه . ۲. برچسب های "در رو به داخل باز می شود" تموم شده بوده. ۳. منظورشون بیرونِ نفر پشت در بوده ۴. اصولاً برچسبی که الان زدن درسته و در ها چند سال پیش بر عکس کار گذاشته شدن.

۳. پشت سر میز من یک بالکنه که یک در سفت و محکم داره. روی در نوشتن : "خطر سقوط". باور کنید از اون موقع که این برچسب رو زدن دچار حس عدم امنیت شدم. با خودم فکر می کنم چطور من تا حالا خودم متوجه نشده بودم که همچین خطری تهدیدم می کنه. اما خوب باید یک نکته ای هم مد نظر قرار داد و خوبی قضیه رو هم گفت که جای شکرش باقیه از این علامت های خطر سقوط در رودخانه که تو جاده ها می زنن و ماشینه داره می یوفته تو رودخونه اونجا نچسبوندن چون من شنا هم بلد نیستم و اگر احتمالاً از سقوط در کوچه که الان به شدت تهدیدم می کنه جون سالم به در می بردم حتماً تو رودخونه غرق می شدم.

۴. نکته جالب اینه بعضی پنجره های شرکت واقعاً خطر سقوط دارن اما فکر کنم مسئول نصب این برچسب ها ترسیده بره نزدیکشون چون هیچ علامتی روشون دیده نمیشه. خوب حق هم داره احتیاط شرط عقله و آدم برای یه HSE ناقابل که خودشو به خطر نمی ندازه.

 

ارادتمند - وحید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:36  توسط وحید  | 

 

 عاقبت روزي در آ يي از در صلح و صفا

ليكن آندم، من كجا؟ خاكستر و خاكم كجا؟

عاقبت روزي تو را هم مي برد سيلاب اشك

زانكه عمري مي رود بر چشم من سيلابها

عاقبت روزي تو هم حسرت به دل آهي كشي

چونكه بيني رفته زيبايي رخ مهتاب را

عاقبت روزي  تو هم بر گور من خواهي گريست

گرد من گردد به گردت گردبادي در هوا

عاقبت گردد شبي آغوش ما هم گرم عشق

كشته اما، دزد گيتي آتش برناي ما

عاقبت روزي تو پرسي، اين تويي؟ آن عاشقم

گويمت آري، ولي آيا تويي آن ماه سا؟

عاقبت بر حلقه در مي زني دستي، ولي

گشته اين در چوبه تابوت من بر دستها

 

ارادتمند وحید

* امشب با امین رفته بودیم بیرون از هر دری صحبت شد خاطره ای گفت از این شعر من که براش نوشته بودم. شعری برای سالها پیش، زمان بچگی که هر چند خیلی غلط غلوط داره اما خیلی دوستش دارم. راستی این شعر رو بالا پشت بوم خونمون گفتم. چه شبی بود.

 پی نوشت:

۱. دوستی گفتن : جان فدای قدم ثابت مردانی باد...که کم و بیش نگشتند ز هر بیش و کمی

۲. امین نوشته : وحید جان , من یه ورژن دیگه ازت شنیده بودم :
عاقبت روزي تو هم بر گور من خواهي شدن با جام و می !!

جواب : آقاا خیلی جدی نگیر الانه دیگه قرباقه رو رنگ می کنن به اسم کروکدیل می فروشن تو می گی چرا ما چند تا کلمشو عوض کردیم ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:36  توسط وحید  | 

 

رفته بودم فوتبال، یک دوست جدیدی اومده بود برای بازی کردن. به من سلام کرد و من هم جوابشو دادم اما تو بازی هر چی سعی می کردم بهش بگم که مثلاً برو اون گوشه یا توپ و بده به من و این حرفا اصلاً به حرفم گوش نمی کرد.

آخر بازی فهمیدم فامیل یکی از بچه هاس که  از خارج اومده و از فارسی فقط در حد و حدود سلام کردن می فهمه.

 آدم ها گاهی مدت ها باهم صحبت می کنن در حالیکه بنا به هر دلیل زبون همو نمی فهمن بهتره همیشه همون اول همه چیز رو روشن کتیم تا دچار سوء تفاهم نشیم.

 

ارادتمند - وحید

پی نوشت:

۱. یکی از دوستان نوشتن که :

همزبانی خویشی و پیوندی است...یار با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان...ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است....همدلی از همزبانی خوشتر است
(برو تو هوای آواز استاد ناظری، آلبوم گل صدبرگ،آواز مثنوی...با سه تار استاد ذوالفنون)....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 22:2  توسط وحید  | 

 

یکی از دوستان راجع به پست قبلی پرسیده بودند آیا واقعاً فکر می کنی آمریکا روزی شکست خواهد خورد؟ طبیعتاً جواب این سول مثبته. به نظر من آمریکا حتی نسبت به چند سال پیش هم ضعیف تر شده. یادتونه چند سال پیش چند تا قطعنامه علیه ایران تصویب کردن و قرار بود اگر اثر نکنه (فکر کنم در مدت۳ ماه) قطعنامه بعدی رو بدن. اما الان مدت هاست اصلاً خبری از قطعنامه و این حرفا نیست. فکر می کنید اگر در وضع ضعیف تری نسبت به گذشته نبودن این کار رو نمی کردن؟

یک نکته جالب اینکه اسرائیل در سال ۱۹۸۲ به لبنان حمله کرد و خیلی راحت جنوب لبنان رو گرفت ضمناً قبلش در سال ۱۹۸۱ حمله کرد به تاسیسات اتمی عراق و همه رو بمباران کرد. فکر کردید اگر می تونست و از عواقبش نمی ترسید به ما حمله نمی کرد؟ اما الان اوضاع خیلی فرق کرده. در مورد جنگ غزه هم اگر یادتون باشه گفتم اسرائیل خیلی شکننده است خیلی.

یک نکته جالب دیگه اینکه در  سالهای انتهایی ده نود سهم آمریکا از اقتصاد جهانی نزدیک به ۴۰ در صد بود و رقمی که دو سه سال قبل ( قبل از بحران مالی) من خوندم نزدیک سی در صد. یعنی پدیده جهانی شدن سهم آمریکا رو در اقتصاد دنیا به نحو چشمگیری کاهش داده. هر چند این طور رویدادها خیلی آشکار نیست و ما حس نمی کنیم اما در حال رخ دادنه. مثل ترک هایی که شاید در ستون های یک ساختمان بلند خیلی به چشم نمی یان اما کار خود را خواهند کرد. نگاه کنید حماقت های بوش آمریکا رو تو چه دردسرهایی انداخته. واقعاً ورشکست شدن جی ام چیزی بود که ما دو سال پیش به ذهنمون خطور کنه؟

روزی خواهد رسید که از امریکا هم در کتابهای تاریخ مثل روم باستان یاد می شه. اگر در کتابهای فرزندان ما نباشه در کتاب نوه هامون خواهد بود.

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 21:36  توسط وحید  | 

 

بدون شک امید لازمه زندگی است. بشر بدون امید خواهد مرد هر چند روی زمین قدم بردارد. حضرت مهدی همان امیدی است که دائم در روح انسان دمیده می شود. اصولاً انسان با اعتقاد به خدا دارای آرامش بیشتری است و وقتی اعتقاد داشته باشی برگزیده خدا همین جاست در همین نزدیکی نفس می کشد و روزی خواهد آمد و زمین را از عدالت سرشار میکند امید وار می شوی.

اعتقاد به مهدویت انسان را از روزمره شدن و نا امیدی جدا می کند و به همین دلیل هم بوده که در کنار قضیه عاشورا همیشه به عنوان موتور متحرکه انسان شیعه به حساب می آمده. و از انجایی که اعتقاد به وجود امام زمان که به نوعی نماد ایده آل بشری است به انسان اجازه نمی دهد با خیلی از نرم های جهانی کنار بیاید.

ممکن است به من بگوئید که تو هم دچار توهمی اما نه من سالهاست که اعتقاد دارم بالاخره روزی بین دنیای امپریالیسم و کلیه حقیقت جویان و عدالت خواهان جنگی تمام عیار شکل خواهد گرفت. به نظر من اعتقاد به مهدویت با نظریاتی نظیر نظریه  پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما تضاد های اساسی دارد که نمی توانی با بی خیالی از کنار آنها بگذری.

بی دلیل هم نیست که مثلاً انگلیسیها فتنه بابیت را حداقل حمایت کردند و به آتش بهاییت دمیدند. چون اعتقاد به آمدن مردی از تبار پاکان تاریخ اجازه نمی دهد که با این ناپاکی دنیای مدرن کنار بیایی. آری بالاخره روزی جنگی شکل خواهد گرفت و پس از آن جهان در سایه ظهور امامی که همیشه حضور دارد از داد و قسط مملو خواهد شد.

 

ارادتمند - وحید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:41  توسط وحید  | 

 

عالم تبلیغات هم  عالمیه. کلی فن و کلک سر هم می کنن تا یه تبلیغ خوب بسازن. یک نوع تبلیغ هست که تبلیغ مثبته مثلاً می گه برید چیتوز بخرید. اما نوع تبلیغ دیگه ای هم هست که بهش می گن تبلیغ منفی.

در این نوع تبلیغ سعی می کنن بگن اگر آدم حسابی نیستید سمت ما نیاید. مثلاً خانم مشکینی (همسر محسن مخلباف) فیلمی ساختن به نام "روزی که زن شدم" که ۱۰ سال پیش اکران شد. تبلیغ این فیلم که در بیلبورد های تهران به چشم می خورد این بود : " اگر برای تفریح به سینما می آیید دیدن این فیلم رو به شما توصیه نمی کنیم". معلوم نیست می خوایم بریم سینما، کوهنوردی یا میتینگ سیاسی؟ خوب معلومه که می خوایم بریم تفریح. یا اینکه سیگار وینیستون تبلیغی داشت با عنوان " سیگار برای سلامتی مضر است حتی سیگار وینیستون".

یادتونه گفتن بعضی ها می یان کامنت الکی می زارن برای تبلیغ؟ تا الان همشون این بود که خواهش می کنم بیاید وبلاگ ما رو هم ببینید اما امروز یه کامنت داشتم با این عنوان : "خیلی سایت مسخره ای دارید".  ذیل این کامنت آدرس سایتشون رو هم لطف کرده بودن که ما از سر اجبازی سر بزنیم و مثلاً آمار بینندش بره بالا. در واقع به این هم می گن  خواهش منفی. این بنده خدا به لحاظ روانی نسبت به دسته قبل شرایط حاد تری داره چون رگه هایی از دیگران آزاری هم در روشش به چشم می خوره.

ارادتمند - وحید

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 20:7  توسط وحید  | 

 

سوال ۱. چرا فوتبال بین خانم ها به اندازه آقایون رایج نیست؟

سوال ۲. چرا تیم های فوتبال بانوان خیلی زود منحل می شن؟

فارغ از جواب سوال های فوق یه مطلبی سر کلاس زبان برام جالب بود (من بعد از سالها اولین باره می رم کلاس زبان و به کلاس زبان بعد از دوران اصلاحات عادت ندارم). جلسه اول که خانم ها اومدن سر کلاس (۸۰ در صد کلاس خانم هستن) همه چیز عادی بود اما تو جلسه دوم کاملاً مشخص بود که کلاس رو ارزیابی کردن و به قصد رو کم کنی اومدن. واه واه چه تیپهایی . مسابقه ای گذاشته بودن. معلوم نیست کلاس زبانه یا فشن شو.

این جلسه هم انقدر ادکلن زده بودن که من از سر درد داشتم می ترکیدم. به یکی از دوستانم گفتم دوره تیر و تیرکمون که ما می رفتیم سر کلاس از این بازی ها نبود. ادکلن تند اونم سر کلاس؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب سوال ۱. چون خیلی سخته که ده تا خانم پیدا کنی که حاضر باشن لباس شبیه هم بپوشن.(معمولاً همشون دوست دارن دروازه بان باشن)

جواب سوال ۲. چون خیلی سخت تره که ده تا خانم پیدا کنی حاضر باشن چند بازی پشت هم یه لباس بپوشن.

ارادتمند - وحید

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:56  توسط وحید  | 

 

احسان یه وبلاگ ایجاد کرده. می تونید به این آدرس یه سری بهش بزنید : http://baqe-malekut.blogfa.com/

 

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:46  توسط وحید  | 

 

آسمان دل ابری است و با این غبار شامگاهی که که از سمت جبر زمانه می وزد تا کرانه های مهربانی، احتمالاً آسمان دیده بارانی خواهد بود.

 

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:25  توسط وحید  | 

 

امروز یکی از دوستانم می گفت: از وقتی که عاشق شدم همه چیز عوض شده کلی انرژی گرفتم به حدی که با اینکه روزی چند ساعت رو با طرفم می گذرونم هنوز رئیس مستقیمم متوجه نشده چون همه چیز رو انجام می دم.

گفتم : آره آدم وقتی عاشق می شه شبانه روز کش پیدا می کنه و می شه ۴۸ ساعت. آدم ۲۴ ساعت زندگی می کنه ۲۴ ساعت عاشقی.

باور کنید راست می گم، امتحان کنید.

 

ارادتمند - وحید

پی نوشت:

۱.نظر۱:  آدم وقتی عاشق میشه ؛ انرژی اش بیشتر میشه... یعنی توی همون 24 ساعت "همزمان" از هر دو نیمکره مغزش ( راست برای احساسات ؛ چپ برای کارهاش) استفاده میکنه ؛ نیازی به 48 ساعت نیست!

جواب : البته برای تحلیل مطلب بنده یه کم فلسفه ملاصدرایی و فیزیک نوین (لا اقل در حد سه واحد در دانشکده فیزیک) لازم است.

۲. نظر۲ : خب ماها که بالاخره امتحان می کنیم اما اگه راست می گید چرا خودتون امتحان نمی کنید؟

۳.نظر ۳:  من امتحان کردم!! جواب میده!

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 23:40  توسط وحید  | 

 

تشنگی، آفتاب تیز، گرما و سرابی که دیگر حسی در من نمی انگیزد.

آه!  این بیابان را کجا پایان است؟ اثری از هیچ کس نیست، حتی رد پایی. انگار این داغ خشک همه رهگذران خود را بلعیده.

 به پشت سرم نگاه می کنم، به راهی که آمده ام. بادی می وزد، خاکی به هوا بر می خیزد و پس از فرونشستن اثری از رد پای من هم به جا نمانده.

 

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:49  توسط وحید  | 

 

کتابی چاپ شده به نام دخترم فرح. این کتاب نوشته مادر فرح دیباست و هرچند ارزش تاریخی چندانی نداره و متنش بیشتر شبیه کتاب های زرده  اما موارد جالبی هم توش به چشم می خوره. یکی اینکه نوشته بود: مهمترین فرق رضا خان با محمد رضا این بود که کسی جلوی  رضاخان جرات نداشت دروغ بگه جلوی محمدرضا راست.

ارادتمند - وحید

پی نوشت

۱. البته یک نکته رو یادآور بشم که این مقایسه حتماً توسط خود مادر فرح صورت نگرفته بوده چون فرح اصولاً از خانواده اشرافی ای نبوده که اصلاً مادرش رضا خان رو دیده باشه و بدونه چطور آدمی بوده. فرح پدرش رو که نظامی هم بوده در کودکی از دست می ده و زندگی سختی هم داشته. بعدها برای ادامه تحصیل در رشته معماری به فرانسه می ره و به دلیل تمایلات (و یا شاید دوستان) چپی که داشته حتی در تظاهرات های ضد شاه که در فرانسه برگزار می شده شرکت می کنه و در ساواک دارای پرونده بوده. در مورد آشنایی فرح با محمدرضا و نقش اردشیر زاهدی قصه های مختلفی هست (از خاطرات فردوست تا همین کتاب مورد اشاره) که هر کدام دارای ابهاماتی می باشند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 18:59  توسط وحید  | 

 

احسان ماشالا محاسن بلندی داره که اگر تنه یکی از تار موهای ریششو ببری و بخوای دایره هاش رو بشمری یه چند روزی طول می کشه . القصه ایشون می خواد بره خارج از کشور و دوره فیبر ببینه.

برای ویزا گرفتن امروز کپی شناسنامش همراهش بود  یک عکس بدون ریش روی شناسنامه بود .

بهش گفتم: مگه دوره ژوراسیک دوربین عکاسی هم بوده؟

 

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 22:56  توسط وحید  | 

 

۱. این روزها هر اتفاقی می یفته من یاد یک مطلبی از زمان قاجار می یفتم. امروز سر کلاس زبان بودم. استاد کلاس پسری رو به نام جواد خطاب قرار داد و چند تا سوال از ازش پرسید بعد رو به کلاس کرد و گفت وقتی می گم جواد یعنی همه ، همه جواد هستید و باید همه جواب بدید.  من همینطوری از این استدلال استاد که ماهمه جواد هستیم  یاد مطلبی افتادم که در بند دو می خونید.

۲. یک روز مظفرالدین شاه می ره یک مجلسی. دم در دو تا سرباز با اسلحه هاشون ایستاده بودن. مظفرالین شاه یه دفه جو گیر می شه که بره یک درس وطن پرستی به این سربازها بده. می ره پیش سرباز اول و می پرسه : سرباز اسمت چیه؟ سرباز می گه : جان نثار سبزعلی هستم اعلیحضرت . می گه: سبزعلی این چیه دسته؟ میگه : تفنگ اعلیحضرت. مظفرالدین شاه جواب می ده : نه پسرم این فقط یه تفنگ نیست. ناموس ملته.  مادرته و باید ازش مراقبت کنی. بعد میره پیش سرباز دومی و از اون می پرسه: سرباز این چیه دستته؟ سرباز که خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بوده جواب می ده : مادر سبز علی اعلیحضرت.

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 22:42  توسط وحید  | 

 

پیامبر اسلام  (البته در واقع خداوند و دین اسلام) همیشه به این نکته نظر داشته است که دین برای تعالی بشر آمده یعنی مخاطب دین انسان است با تمام محدودیت هایش. مثلاً در مورد مسواک زدن می فرمایند: اگر مرتب مسواک کردن  برای  امت من سخت نبود واجب می کردم. در تمامی احکام اسلام هم خود پیامبر اولین فردی بودند که به عنوان یک بشر به آنها عامل بودند.

پیامبر برای جنگ با اجتماع خود نیامده بود و اصولاً تمامی وجوه جامعه خود را درک می کرد. احکام در اسلام از وجوه مختلف تقسیم بندی می شوند که یکی از آنها احکام تاسیسی و امضایی است.

احکام تاسیسی احکامی است که پیش از آن در میان جامعه رایج نبود و مثلی نداشت. اما احکام امضایی احکامی است که در صورت و ظاهر پیش از اسلام هم در بین مردم حجاز رایج بوده و اسلام در واقع تمدید اعتبار آنها را بعد از بعثت پیامبر امضا نموده است. احکامی نظیر غسل و حج ، عدم جنگ در ماههای حرام و .... از این دسته اند. این احکام روح مصالحه جوی اسلام و درک از اجتماع را نشان می دهد و پیام های تربیتی بسیاری در آن نهفته است. پیامبر به جای اینکه در راه تقابل با جامعه قدم بردارد بسیاری از رسوم رایج را که ایراد ذاتی نداشتند پذیرفت و البته آنها را به لحاظ محتوا دگرگون نمود. در واقع روح حاکم بر آن اعمال و عادات را دگرگون نمود. در واقع معنی انقلاب فرهنگی که پیامبر اکرم ایجاد کردند همین است یعنی حکومت بر قلب ها و تغییر قلب ها هر چند ظواهر امور یکسان باشد.

اسلام انتظار نداشت مردم یک روزه به تعالی و مقامات عالی برسند. در نتیجه در حرکتی تربیتی و عجیب شرب خمر را به صورت مرحله به مرحله حرام اعلام کرد به این معنی که افراد مسلمان بودند و شراب هم می خورند هر چند از این کار نهی می شدند ( لا تقربو الصلاه و انتم سکاری) اما حرام نبود و چه بسا حکمت وجود آیات ناسخ و منسوخ در قرآن مجید که تا ابد حفاظت شده است و کلمه ای ازآن کم و یا بر آن افزوده نخواهد شد در همین است که در آیات نسخ شده روح تربیت کننده اسلام و درک اسلام از بشر بودن مخاطب را به ما گوشزد کند.

ظرایف بسیاری در تاریخ اسلام و زندگی پیامبر و ائمه است که روح رحمت اسلام را به ما نشان می دهد و از همان روست که مارا به رحما بینهم فرا می خواند اما اینکه ما با اینهمه دوستی و مهر که در دین به آن سفارش شده و روح تربینتی اسلام ، چه رفتاری در زندگی روزمره و اجتماعی با هم داریم سخنی دیگر است. هر دین وجوه مختلفی دارد اعتقادات، مناسک، اخلاق و ... . اما ما  در زندگی خود چقدر اخلاق را رعایت می کنیم؟ در حالیکه پیامبر ما تصریح دارد بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 22:28  توسط وحید  | 

 

۱. دو پست قبل در مورد مشیرالدوله نوشتم و روحیاتش. حیفم اومد یک مطلب با مزه از این بنده خدارو تعریف نکنم. رضاخان که دیگه به سردارسپهی هم ملقب شده بود وزیر جنگ کابینه مشیرلادوله بود. در اون دوران اوضاع ایران به لحاظ اقتصادی خیلی جالب نیوده (فکر میکنم بعد از جنگ بین الملل اول بوده) مشیر الدوله به واسطه کمبود بودجه میزان بودجه ارتش رو خیلی زیاد نکرده بوده. رضا خان وسط جلسه هیات دولت عصبانی می شه و می گه چرا بودجه ما کمه؟ مشیر الدوله جواب می ده خوب اوضاع مملکت بده و این حرفا. رضا خان هم همون جا چند تا ...  نثار مادر مشیرالدوله می کنه. مشیرالدوله بیچاره هم از فرط خجالت و عصبانیت غش می کنه. و بعد هم از صدارت اعظم استعفا میده.

۲. قاجار خیلی به کشور خیانت کردند اما فراموش نکنیم که کشور رو بدون پول نفت و تنها با استفاده از مالیات اداره می کرد(یا حداقل کاری شبیه اداره کردن انجام می داده). این وابسته بودن به مالیات ها باعث تقویت نهاد بازار شد و اثر این موضوع در ماجراهای مشروطه کاملاً قابل مشاهده است. اگر عمری بود در این زمینه هم صحبت خواهیم کرد.

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:8  توسط وحید  | 

 

یکبار در سخرانی سفیر سابق ایران  در چین بودم. اطلاعات مهم و جالبی راجع به فرهنگ چینی ها می داد اما جلب ترین نکته ای که اشاره کرد این بود وقتی چینی ها به هم میرسند به جای حالت خوبه؟ از هم می پرسن غذا خوردی؟

دلیل این مساله اینه که چینی ها تا همین چند سال پیش از گرسنگی رنج می بردن و مهمترین مساله زندگیشون این بوده که غذا خوردند یا نه. حتی امروزه هم نباید شانگهای رو تمام چین دانست و درصد بالایی از چینی ها در وضعیت بدی زندگی می کنند. اگر فرصتی بود مشاهدات یکی از دوستانم که به پکن سفر کرده بود رو براتون تعریف می کنم حتماً تعجب می کنید.

اما غرض اینکه اولین سوالاتی که مردم یک جامعه از هم می پرسن و یا تکه کلامهاشون در واقع میزان الحراره اون جامعه هست و نشون میده که اون جامعه در چه وضعیتی به سر می بره. همین.

 

ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:45  توسط وحید  | 

 

۱. می خواستم راجع به بعثت پیامبر اکرم مطلبی بنویسم اما مشغله و دلگرفتکی این روز ها مانع شد.

۲. در تاریخ ثبت است که مشیرالدوله که چند بار در زمان قاجار به صدارت اعظم رسید دارای فهم مناسب و شخصیت محترمی بوده منتها به درد کار اجرایی نمی خورده. معروفه که می گن مشیرالدوله مثل یک شمشیر مرصع هست که خیلی قشنگه اما باید به دیوار آویزشون کنی و به درد استفاده در جنگ که علی القاعده کارکرد اصلی شمشیره نمی خوره.

۳. پیامبر به عنوان اسوه حسنه معرفی می شن. فرق اسوه و اسطوره همونطور که قبلاً گفتم در اینه که هر دو برای مردم محترم اند ولی اسطوره مثل  رستمه که هیچکس نمی تونه بهش برسه، یک موجود خیالی که البته آدم خوبی هم هست. اما اسوه یک الگوی عملیاتب واقعی است نه اینکه روی ابرها. شما می تونید از اسوه به طور کامل تبعیت کنید. در واقع معنای دیگر اسوه بودن همون انا بشرا مثلکم یوحی علیه است. زندگی پیامبر و امام ها در تمام سطوح شمشیری است برای جنگ و استفاده نه آویزون کردن به دیوار.

 

 ارادتمند - وحید

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:55  توسط وحید  | 

 

تلویزیون داشت یک فیلم هندی تکراری مزخرف پخش می کرد.

به برادرم گفتم: این آشغال چیه داری نگاه می کنی؟

جواب داد : فکر کردی تو این سطل آشغال چی پیدا می شه؟

 

ارادتمند - وحید

پی نوشت:

۱. چه نکته سنج!
ایشون وبلاگ ندارن؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:11  توسط وحید  |