تبليغاتX
مهتاب - غروب
شب شد و بیدارم، شهر ما در خواب است دختر ماه آمد، نام او مهتاب است
 

چند سال پیش کتاب خاطرات همسر شهید چمران رو می خوندم. یکی از خاطراتش خیلی قشنگ بود و اون اینکه می گفت بعد از حمله اسرائیلی ها به یکی از شهر های لبنان ما بالای کوهی مشرف به شهر ایستاده بودیم و از اونجا شهر که غرق در خون و دود بود رو نگاه می کردم. یه دفه دیدم چمران اشک در چشم هاش حلقه زد. فکر کردم به خاطر این اتش و دود دچار هیجان شده ولی به من نگاهی کرد و گفت غروب آفتاب رو نگاه کن، چقدر زیباست.

عصبانی شدن در موقعیت های مختلف کار سختی نیست بلکه حفظ آرامش و خونسردیه که هنره. آدم می تونه مطلبی رو بپسنده، یا نپسنده اما رفتار ناشی ار عصبانیت از خود بروز دادن آن هم در سطح جمعی خیلی خطرناکه. یادمون باشه اولین دلیلی که باعث شد آدم ها کنار هم زندگی کنن و مدنیت رو شکل داد امنیت بود و امنیت در میان مدت مهمترین نیاز بشریه هرچند در لحظات کوتاهی شاید هیجان و عصبانیت باعث بشه که انسان تصمیم دیگری رو بگیره. من فکر می کنم هیچ کس تحت هیچ شرایطی (منظورم دقیقاً هیچ شرایطیه) نباید کاری بکنه که مخل امنیت فردی یا جمعی باشه.

روح بزرگ روحیه که در سخت ترین شرایط هم ظرفیت لذت بردن از صحنه غروب آفتاب رو داره.

ارادتمند - وحید

پی نوشت:

۱. دو روز پیش یکی از دوستان دوران دبیرستان زنگ زده به من. خیلی هیجان زده بود وقتی به آرامش دعوتش کردم و گفتم رفتارش امنیت خودش و شاید دیگران رو تهدید می کنه. خیلی ناراحت شد دو سه تا فحش محترمانه به من داد و تلفن رو قطع کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:22  توسط وحید  |